آیلین جونآیلین جون، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

ناز نازی مامانی و بابایی

خاطرات روز اول

1392/12/13 17:42
نویسنده : مامانی
195 بازدید
اشتراک گذاری

دخترم آیلین الان ساعت شش بعدازظهر شما ساعت یک تقریبا همزمان با اذان بهه دنیا اومدیقلب روز پر استرسی بود

مامانیت اول رفت تالار زایمان واسه زایمان طبیعی ولی انگار قرار نبود دردهای زایمان با وجود آمپول فشار شروع بشه بعد از نیم ساعت دارو گرفتن با نظر خانم دکتر مشهدی آماده شدن واسه زایمان سزارین خیلی استرس داشتم وقتی رفتم تو اتاق عمل یاد فیلم ها افتادم دیدن مانتیور رصد قلب و چسبودن چندتا سیم به سینم خیلی نکرانم کرد همش فکر می کردم زیر عمل می میرم ولی خدایش کادر خیلی خوبی تو اتاق عمل بودن و با صحبت کردن سعی می کردن آرومم کنن

دکتر که اومد تو اتاق بم گفت نسترن نترسی می خام بتادین بریزم بعد از اون به یه خواب عمیق فرو رفتم وسط عمل یه چیزایی میشنیدم ولی اصلا نمی تونستم نوک انگشتمو تکون بدم

وقتی تو ریکاوری بودم  کم کم  به هوش اومدم از خانم پرستار احوالت را پرسیدم اونم خیالم را راحت کرد

دخترم داروی بیهوشی نمی زاره بیدار بمونم ببخشید

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله مینا
10 اسفند 92 19:11
وای منو یاد روزهای اول هلنا انداختی ... البته دخترکم 20 روز به خاطر عفونت ریه تو بیمارستان کسری بستری بود... ایشالا کوچولوی شما همیشه سلامت باشه خوشحال میشم برای وبلاگم نظر بگذاری